به طرز بيمار گونه اي دوستت دارم
وقتي دوستت دارم شب ها را خوب مي خوابم
آقاي دكتر «نون» مي گويد اين نشانه خوبي نيست. مي گويد هركس طبيعتي دارد. و طبيعت من اين است كه شب ها را خوب نخوابم. اگر خوب بخوابم اين غير طبيعي است، و بيمار گونه
بماند كه اگر شب بخير هم بگويي شامِ عدس پلو هم نمی تواند خوابم را خراب کند!
وقتي دوستت دارم طول روز بيشتر توي فكرم، اما سرم درد نمي گيرد.
وقتي دوستت دارم مصرف سيگارم نصف مي شود. اينطوري پول كمتري خرج مي شود، پس سيگار بهتري مي خرم. اين يكي ديگر مسلما و بدون شرح بيمارگونه است.
وقتي دوستت دارم هرچه غير تو به تخمم مي شود. دكتر «نون» مي خندد. مي گويد اينقدر كار كشيدن از تخمهايت ضرر دارد. جداي از ضررش دنيا چيزهايي دارد كه نبايد به تخمت بگيري. و اگر بگيري بيمار گونه است.
وقتي دوستت دارم بهتر كار مي كنم.از پول درآوردن لذت مي برم چون از خرج كردنش لذت خواهم برد.
وقتي دوستت دارم هوس مي كنم بيشتر به بخش سازه سر بزنم. نوعي علاقه به رشد كاري. «نون» مي گويد طبيعت تو قناعت است. رويم نمي شود بگويم: كوفت!
وقتي دوستت دارم بجاي هفته اي يك بار دو روز يك بار اصلاح مي كنم و ادكلن مي زنم.دكتر «نون» زير چشمي نگاهم مي كند. لابد مي خوهد بگويد طبيعت من شلخته و كثيف است. نمي گويد. اگر مي گفت جوابش تو آستينم بود: كجاي كاري دكتر جان طبيعت من جنگلي است، پشمهايم را هم سه ماه يك بار مي زنم. آن هم اگر عرق سوز شود!
وقتي دوستت دارم پاچه نمي گيرم. خانم «كاف»(همكار شركت) از دست و زبانم در امان است، و محمد مقدسي و خيلي هاي ديگر. هان؟ لابد مي خواهي بگويي طبيعتم سگ است و اگر سگ نباشم رفتارم بيمار گونه است؟ بميري دكتر. يادم باشد اگر به طبيعتم برگشتم اول از همه خرخره تو را گاز بگيرم
وقتی دوستت دارم زنها دو دسته می شوند، یکی تو... و دیگری بقیه زنها . اینکی را خود «نون» هم می داند که نباید زر بزند و خفه خوان می گیرد. از نظر او زنها چند دسته اند که هر دسته کارایی خودش را دارد!
و خلاصه اينكه وقتي دوستت دارم كمتر مي نويسم. چون فقط بلدم از دردها بنويسم. اصلا نمي دانم وقتي دردي نباشد چه بنويسم و چطور بنويسم. افيون ديرتر آپ مي شود و اتاق 314 بدون داستان جديد خاك مي خورد.
دكتر «نون» عزيز، گمانم اين يكي جاي بحث دارد. اما من مي گويم نوشتن يك رفتار بيمار گونه است. آدم سالم كه مرض ندارد بنويسد.
…....
پي نوشت:
-يادم باشد دكترم را عوض كنم. گمانم اين بار بروم سراغ دكتر «عين». شايد حرف هم را بهتر بفهميم
-«عین» و «نون» دو موجود ذهنی و درونی اند، چیزی شبیه فرشته های سفید و قرمز روی دوش «کرانک» تو کارتون «امپراتور کوزکو»